مرتضى مطهرى

880

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دارد . ولى به هر حال اسلام را بايد برخاسته از طبقهء ضعفا بدانند . اين فكر است كه مقدارى رايج شده است و خواسته‌اند بگويند كه اصلًا منطق اسلام اين است كه پيغمبران ، شهدا ، مؤمنها و هركسى كه داراى يك صفت خوب است وابسته به قطب ضعيف است . ما در قرآن در حدود شصت لغت اجتماعى داريم كه بيان صفت نيست ، بيان گروه است . مثل قوم ، ملت ، شيعه به معنى گروه ( مِنْ كُلِّ شيعةٍ ) كه جمعش شِيَع است ، شعوب ، قبائل ؛ بعد نبى ، ولىّ ، امام ، مؤمن ، منافق ، كافر ، غنى ، فقير ، ملأ ، مُترَف ، مستكبر ، مستضعف ، صالح ، مصلح ، مفسد ، متقى كه اينها را قرآن به صورت گروههاى مختلف در مقابل يكديگر قرار مىدهد كه عِبادِيَ الصَّالِحُونَ چنين ، اولياءُ اللَّه چنين ، متّقين چنين : وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ « 1 » . إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ « 2 » . اين همه گروههاى مختلف هست ، گروههايى كه مورد نكوهش قرآن است و گروههايى كه مورد ستايش قرآن است . روى اين منطق ، تمام اين تقسيم بنديها و قطب بنديها به دو قطب برمىگردد : قطب مستكبر و قطب مستضعف . هر گروهى را كه قرآن ستايش كرده به نام نبى ، رسول ، ولىّ ، صدّيق ، شهيد ، متقى ، صالح ، مصلح ، اينها همه در قطب مستضعف هستند . هر گروهى را كه قرآن مذمت كرده ، گفته كافر ، منافق ، ملأ ، مترَف ، فاسق ( أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ « 3 » ) و به هر عنوانى كه مذمت كرده ، اينها مردمى بودند كه در قطب مستكبر بودند . پس ، از نظر جامعه شناسى قرآن ، جامعه به دو قطب مستكبر و مستضعف تقسيم مىشود ؛ يك گروه كه تحت اين همه عناوين بيان شده است همه وابستهء به اين قطب هستند و يك گروه ديگر كه با آن عناوين ديگر بيان شده همه وابستهء به آن قطب هستند . ردّ اين نظريه اگر اين سخن را بگوييم آنوقت مسئلهء دعوت - كه در جلسهء پيش گفتيم - روشن مىشود . اگر قرآن چنين منطقى داشته باشد ، اولًا در دعوت خودش اولًا مخاطبهايش فقط يك گروه هستند ، گروه مستضعفين ، براى اينكه آن گروه ديگر اساساً طرز تفكرشان طرز تفكرى نيست [ كه اين دعوت را

--> ( 1 ) انبياء / 105 . ( 2 ) اعراف / 128 . ( 3 ) حشر / 19 ، نور / 4 .